تبليغاتX
پندار نیک گفتار نیک کردار نیک

پندار نیک گفتار نیک کردار نیک

گلچینی از بهترین اشعار حافظ

گلچینی از بهترین اشعار حافظ شیرازی البته به نظر من:

 

اي پادشه خوبان داد از غم تنهايي دل بي تو به جان آمد وقت است كه باز آيي

 

اي كه در كشتن ما هيچ مدارا نكني سود و سرمايه بسوزي و محابا نكني

 

ديده ما چو اميد تو درياست، چرا به تفرج گذري بر لب دريا نكني

 

گفتند خلايق كه تويي يوسف ثاني چو نيك بديدم به حقيقت به از آني

 

تشبيه دهانت نتوان كرد به غنچه هرگر نبود غنچه بدين تنگ دهاني

 

گويي بدهم كامت و جانت بستانم ترسم ندهي كامم و جان بستاني

 

سينه مالامال درد است اي دريغا مرهمي دل ز تنهايي به جان آمد خدايا همدمي

 

تو كه كيميا فروشي نظري به قلب ما كن كه بضاعتي نداريم و فكنده ايم دامي

 

به كجا برم شكايت به كه گويم اين حكايت كه لبت حيات ما بود و نداشتي دوامي

 

هزار جهد كردم كه يار من باشي مراد بخش دل بيقرار من باشي

 

نوبهار است در آن كوش كه خوشدل باشي كه بسي گل بدمد بازو تو در گل باشي

 

اي كه دايم به خويش مغروري گر تو را عشق نيست بد معزوري

 

روزگاريست كه مارا نگران مي داري مخلصان را نه به وضع دگران مي داري

 

داني مراد حافظ از اين درد و غصه چيست از تو كرشمه يي و ز خسرو عنايتي

 

اي كه با سلسله زلف دراز آمدي فرصتت باد كه ديوانه نواز آمده ايي

 

ساعتي ناز مفرما وبگردان عادت چون به پرسيدن ارباب نياز آمده يي

 

اي پيك راستان خبر يار ما بگو احوال گل به بلبل دستان سرا بگو

 

عمريست تا دلت ز اسيران زلف ماست غافل ز حفظ جانب يار خود مشو

 

اي نور چشم من سخني هست گوش كن چون ساغرت پر است بنوشان و نوش كن

 

در راه عشق،وسوسه ي اهريمن بسيست پيش آي و گوش دل به پيام سروش كن

+ نوشته شده در  جمعه سی ام مهر 1389ساعت 12:30  توسط پندار  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اردیبهشت 1389ساعت 23:3  توسط پندار  | 

زندگی حافظ

اطلاعات چندانی از خانواده و اجداد خواجه حافظ در دست نیست و ظاهراً پدرش بهاء الدین نام داشته و در دوره سلطنت اتابکان فارس از اصفهان به شیراز مهاجرت کرده است. شمس الدین از دوران طفولیت به مکتب و مدرسه روی آوردو آموخت سپری نمودن علوم و معلومات معمول زمان خویش به محضر علما و فضلای زادگاهش شتافت و از این بزرگان بویژه قوام الدین عبدالله بهره‌ها گرفت.

در بارهٔ سال دقیق تولد او بین مورخین و حافظ‌شناسان اختلاف نظر وجود دارد. دکتر ذبیح الله صفا ولادت او را در ۷۲۷ ه‍. ق [۲] و دکتر قاسم غنی آن را در ۷۱۷ [۳] می‌دانند. برخی دیگر از محققین همانند علامه دهخدا بر اساس قطعه‌ای از حافظ ولادت او را قبل از این سال‌ها و حدود ۷۱۰ ه‍. ق تخمین می‌زنند.[۴] آنچه مسلم است ولادت او در اوایل قرن هشتم هجری و بعد از ۷۱۰ واقع شده و به گمان غالب بین ۷۲۰ تا ۷۲۹ ه‍. ق روی داده‌است.

در مورد سال درگذشت او اختلاف کمتری بین مورخین دیده می‌شود و به نظر اغلب آنان ۷۹۲ ه‍. ق است. از جمله در کتاب مجمل فصیحی نوشته فصیح خوافی (متولد ۷۷۷ ه‍. ق) که معاصر حافظ بوده و همچنین نفحات الانس تالیف جامی (متولد ۸۱۷ ه‍. ق) به صراحت این تاریخ به‌عنوان سال وفات خواجه قید شده‌است. محل تولد او شیراز بوده و در همان شهر نیز روی بر نقاب خاک کشیده است.

نزدیک به یک قرن پیش از تولّد او (یعنی در سال ۶۳۸ ه‍. ق - ۱۲۴۰ م) محی‌الدّین عربی دیده از جهان فروبسته بود، و ۵۰ سال قبل از آن (یعنی در سال ۶۷۲ ه‍. ق - ۱۲۷۳ م) مولانا جلال‌الدّین محمد بلخی درگذشته بود.

درباره نحوه زندگی حافظ هیچ اطلاع دقیقی در دست نیست. حتی به مقدار یک خط منبعی که هم عصر او باشد و خاطره‌ای از حافظ نقل کرده باشد وجود ندارد. اولین شرح‌حال‌های مکتوب در مورد حافظ مربوط به بیش از ۱۰۰ سال پس از وفات اوست. تمام شرح‌حال‌هایی که در حال حاضر در مورد حافظ نوشته می‌شود بر اساس برداشت شخصی نویسنده از اشعار او و برخی نشانه‌های تاریخی است که به‌طور مستقیم ربطی به حافظ ندارد. مانند شرح‌حال شاهان هم‌عصر حافظ و یا احوال عمومی شهر شیراز در آن روزگار.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اردیبهشت 1389ساعت 23:1  توسط پندار  | 

حا فظ

خواجه شمس الدین محمد بن محمد حافظ شیرازی (حدود ۷۲۷ - ۷۹۲ هجری قمری)، شاعر بزرگ قرن هشتم ایران و یکی از سخنوران نامی جهان است. اغلب اشعار حافظ غزل هستند.

حافظ به زبان عربی یعنی نگه دارنده و به کسی گفته می‌شود که بتواند قرآن را از حفظ بخواند.

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اردیبهشت 1389ساعت 23:1  توسط پندار  | 

عاشقانه

                                    جملات عاشقانه

دوستت ندارم به اندازه ی اقیانوس، . چون یه روز به آخرش میرسی . دوستت ندارم به اندازی خورشید، چون غروب میکنه . دوستت دارم . به اندازی روت که هیچوقت کم نمیشه

گاهی اوقات آرزو می کنم ای کاش تک پرنده عاشقی بودم که میان صدها هزار پرنده بتوانم به قله بلند سرزمین هستی برسم و پرواز کان نغمه سر دهم که... من شیدای تو وعاشقانه دوستت دارم

=======================
زندگی
برای آنکه به طریق خود ایمان داشته باشیم ، لازم نیست ثابت کنیم که طریق دیگران نادرست است . کسی که چنین می پندارد ، به گامهای خود نیز ایمان ندارد . (پائولو کوئلیو )
=======================
عشق یعنی خون دل یعنی جفا عشق یعنی درد و دل یعنی صفا عشق یعنی یک شهاب و یک سراب عشق یعنی یک سلام و یک جواب عشق یعنی یک نگاه و یک نیاز عشق یعنی عالمی راز و نیاز


=======================
به روی گونه تابیدی و رفتی مرا با عشق سنجیدی و رفتی تمام هستی ام نیلوفری بود تو هستی مرا چیدی و رفتی

=======================
نفرین به اون کسایی که روی دلا پا می ذارن تا که می بینن عاشقی میرن و تنهات می ذارن نفرین به آدمایی که تو سینه ها دل ندارن عاشق عاشق کشین ، رحم و مروت ندارن

=======================
روی یک طاقچه سنگی میون دو قاب رنگی بودن من وتو با هم داره تصویر قشنگی عکس تو تو قاب خاتم در حصار خالی از غم حتی در مرگ تن من نمی گیره رنگ ماتم

=======================
آفرینش روز و شب، زیبایی زمین و کهکشانها، درخشش ستارگان فروزان، همه حاکی از وجود پروردگار یکتاست، پس از او اطاعت می کنیم، چون او معین کرده که مرگ آغاز جاودانه هاست.

=======================


می دونی زیباترین خط منحنی دنیا چیه ؟ لبخندی که بی اراده رو لبهای یک عاشق نقش می بنده تا در نهایت سکوت فریاد بزنه : دوستت دارم


=====================
خواب ناز بودم شبی.... دیدیم کسی در میزند.... در را گشودم روی او ...دیدم غم است در می زند... ای دوستان بی وفا...از غم بیاموزید وفا..غم با آن همه بیگانگی..... هر شب به من سر می زند

======================
هزار دستگاه ریو، صد دستگاه آپارتمان، هزار سکه طلا و میلیاردها ریال اسکناس دو هزارتومانی فدای یه تار موی گلی مثل تو

======================
هرگاه دلت هوایم را کرد، به آسمان بنگر و ستارگان را ببین که همچون دل من در هوایت می تپند

بیا با پاک ترین سلام عشق آشتی کنیم *بیا با بنفشه های لب جوب آشتی کنیم * بیا ازحسرت و غم دیگه باهم حرف نزنیم * بیا برخنده ی این صبح بهار خنده کنیم

=======================
خوشبختی مثل یه پروانه است . وقتی دنبالش می‌دوی پرواز می‌کنه اما وقتی وایسی میاد رو سرت میشینه

=======================
من همه ی قصه هام قصه ی توست اگه غمگینه اونم از غصه ی توست

=======================
سهم من از دوری تو چیزی جز دلتنگی به اندازه دریاها ،نگاهی تاریک همچون شب های بدون مهتاب و لحظه هایی که ثانیه به ثانیه میگذرند نیست .پس ای دوست بشنو صدای دلتنگی مرا

=======================
تو بارانی من باران پرستم تودریایی من امواج تو هستم اگرروزی بپرسی باز گویم: تو من هستی و من نقش تو هستم

=======================
طبق قانون بقای شادی هیچ شادی از بین نمیره؛ بلکه فقط از دلی به دلی دیگه جابه جا می‌شه

=======================
اگرکسی واقعا کسی رو دوست داشته باشد بیشتر از اینکه بهت بگه دوست دارم میگه مواظب خودت باش...پس مواظب خودت باش

=======================
وقتی برگ های پاییز رو زیر پات له می کنی یادت باشه روزی بهت نفس هدیه می کردن

=======================
عیب جامعه این است که همه می خواهند آدم مهمی باشند و هیچ کس نمی خواهد فرد مفیدی باشد

=======================
ای عشق، شکسته ایم، مشکن ما را/ اینگونه به خاک ره میفکن ما را/ ما در تو به چشم دوستی می بینیم/ ای دوست مبین به چشم دشمن ما را
رسم زمونه : تو چشم میذاری من قایم میشم .........اما تو یکی دیگه رو پیدا میکنی

======================
تکیه بر دوست مکن محرم اسرار کسی نیست ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست

======================
عشق کلید شهر قلب است به شرط آنکه قفل دلت هرز نباشد که با هر کلیدی باز شود

======================
مرگ آن نیست که در قبر سیاه دفن شوم مرگ آن است که از خاطر تو با همه ی خاطره ها محو شوم

======================
می خوام روی تمام سنگ های دنیا بنویسم دلم واست تنگ شده و آرزو میکنم یکی از اون سنگ ها به سرت بخوره تا بفهمی دل تنگی چه دردی

=====================
غیر از غم عشق تو ندارم , غم دیگر شادم که جز این نیست مرا همدم دیگر

=====================
زدرد عشق توبا کس حکایتی که نکردم چرا جفای تو کم شد؟شکایتی که نکردم !!!

=====================
گر هیچ مرا در دل تو جاست بگو گر هست بگو نیست بگو راست بگو


=====================
گر نرخ بوسه را لب جانان به جان کند حاشا که مشتری سر مویی زیان کند

=====================
تو را برای وفای تو دوست می دارم******وگرنه دلبر پیمانه *** فراوان است

=====================
هر گز ندیدم بر لبی لبخند زیبای تو را هر گز نمی گیرد کسی در قلب من جای تو را

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اردیبهشت 1389ساعت 22:49  توسط پندار  | 

پرسيد:

 به خاطر كي زنده هستي؟ با اينكه دلم مي خواست با تمام وجودم داد بزنم

"بخاطر تو" بهش گفتم به خاطر هيچ كس. پرسيد پس به خاطر چه زنده

 هستي؟ با اينكه دلم فرياد ميزد "به خاطر تو" با يك بغض غمگين گفتم به

خاطر هيچ چيز. ازش پرسيدم تو به خاطر چي زنده هستي؟ در حاليكه اشك

 تو چشمانش جمع شده بود گفت به خاطر كسي كه به خاطر هيچ زنده

 است.

+ نوشته شده در  جمعه هفتم اسفند 1388ساعت 19:13  توسط پندار  | 

شیخی به زنی فاحشه گفتا مستی

هر لحظه به دام دگری پابستی

گفت شیخا هر آنچه گویی هستم

آیا تو چنان که می نمایی هستی؟

+ نوشته شده در  جمعه هفتم اسفند 1388ساعت 18:58  توسط پندار  | 


من که تسبیح نبودم تو مرا چرخاندی

 مشت برمهره تنهایی من پیچاندی

مهر دستان تو دنبال دعایی می گشت

بار ها دور زدی ذهن مرا گرداندی

ذکرها گفتی و به گفته خود خندیدی

از همین نغمه تاریک مرا ترساندی

بر لبت نام خدا بود خدا شاهد ماست

بر لبت نام خدا بود و مرا رقصاندی

دست ویرانگر تو عادت چرخیدن داشت

عادتت را به غلط چرخه ایمان خواندی

قلب صد پاره من مهره صد دانه نبود

تو ولی گشتی و این گمشده را لرزاندی

جمع کن رشته ایمان دلم پاره شده است

من که تسبیح نبودم تو چرا چرخاندی؟

+ نوشته شده در  جمعه هفتم اسفند 1388ساعت 18:57  توسط پندار  | 

من ز بیداد تو هرگز نکنم ناله و درد

داد از آنکس که چنین چهره زیبا به تو داد

سوختم سوختم از هجر به فریادم رس

پیش از آن روز که از خانه ام آید فریاد

توبه کردم که دگر دل به کسی نسپارم

اگر از حلقه گیسوی تو گردد آزاد

غافلی در شب هجران تو چون می سوزم

آنچنان مست که پروانه ز من گیرد یاد

+ نوشته شده در  جمعه هفتم اسفند 1388ساعت 18:55  توسط پندار  | 

ما کتاب کهنه ای هستیم سرتا پا غلط

خواندنی ها را سراسر خوانده ایم  امّا غلط

 

سال ها تدریس  می کردم  خطا را با خطا

سال ها تصحیح می کردم غلط را با غلط

 

بی خبر بودم دریغا از اصول الدین عشق

خط غلط، انشا غلط،  دانش غلط،  تقوی غلط

 

دین اگر این است بی دینان ز ما  مؤمن ترند

این مسلمانی ست آخر؟ لا غلط، الّا غلط ؟

 

روز اوّل درس مان دادند: یک دنیا فریب

روز آخر مشق ما این بود: یک عقبی غلط

 

گفتنی ها را یکایک هر چه باد و هر چه بود

شیخنا فرمود، امّا یا خطا شد یا غلط

 

گفتم از فرط غلط ها دفتر دل شد سیاه

گفت می دانم، غلط داریم آخر تا غلط

 

روی هر سطری که خواندیم از کتاب سرنوشت

دیدۀ من یک غلط می دید و او صدها غلط

 

یا رب از تو مغفرت زیباست از ما اعتراف

یا رب از تو مرحمت می زیبد و از ما غلط

+ نوشته شده در  جمعه هفتم اسفند 1388ساعت 18:54  توسط پندار  |